آخرین مطالبرمان رها شدهصفحه اصلیلیست کامل رمان ها

رمان رهاشده نوشته جواهر

رمان رهاشده 

نویسنده:جواهر

مقدمه:

من سارا مقدم تك دختر علي مقدم كه صاحب بزرگترين كارگاه فرش بافي تبريز است .اصالتأ ترك تبريز تو سن ٢٣ سالگي عاشق شدم عاشق كسي كه من را بي دليل رها كرد چي براش كم گذاشتم تو اين رابطه ,…هيچ وقت نفهميدم چرا من را رها كرد ولي آخر ميفهمم چرا پسم زد به چه دليل ؟ ، من آدمي نيستم كه بي خيال بشم ،…

قسمتی از رمان:

به خودم توي آينه نگاهي انداختم موهاي مشكي لختم تا كمر، چشم هاي آبي رنگ دريام كه از بابام به ارث بردم و هيكل بي نقصم كه الان تو پيراهن مشكي ماكسيم ميدرخشيد
زنگ گوشيم به صدا دراومد نگاهي به گوشيم انداختم سارا بود دوست صميمي من ،
سارا: پارميس پس كجايي ساعت ٩، دير شد شروين هم از موقعي كه رسيده چشمش به در فكر ميكنم منتظر توا
پارميس: سارا جان اشتباه ميكني اون منتظر من نيست منتظر عشقش عزيزم
باشه باشه پارميس خسته شدم از بس باهات صحبت كردم و حرف خودتو زدي فقط زود باش بيا دير شد
پارميس: باشه عزيزم ٣٠ دقيقه ديگه اونجام،
سريع حاضر شدم و سوئيچ ماشين جديدمو كه بابام تازه به مناسبت تولد ٢٣ سالگيم بهم كادو داده بود و برداشتم
از روي گوشيم لوكيشني كه سارا برام فرستاده بود رو باز كردم زده بود ٢٠ دقيقه ديگه ميرسم، سريع سوار بي ام و x6، سفيدم شدم تو راه فكر اين بودم الان شروين و ببينم چه جوري باهاش رفتار كنم برام سخت بود بعد از اين همه زماني كه گذشته ….
از قبل سارا بهم گفته بود مهموني تو باغ خانوادگي يكي از دوستاي مشتركمون (پانيذ)گرفته ميشه و شروين هم دعوت بود از موقعي كه دعوتم كردن به اين مهموني به سارا گفته بودم نميام انقدر گفت بهم :بيا ولش كن اومدي بهش بي توجه باش اصلا فكر كن وجود نداره ولي مگه ميشد آدم عشقش و ببينه بي توجه باشه مگه ميشه اون دوراني كه باهاش بودم و فراموش كنم، لعنتي چه طور توانست بي دليل ولم كنه هيچ وقت نگفت چرا … ولي من آدمي نيستم كه بي دليل ول كنم تا نفهمم چرا به چه دليل منو ، مني كه تك دختر علي مقدم كه صاحب بزرگترين كارگاه فرش بافي تبريز است و ول كرده ولش نميكنم از اول بچگيمم همچين خصلتي داشتم وقتي دنبال يه چيز باشم تا تهش ميرم .. دنبال دليل بودم بايد بگه چرا، چون مطمئنم هنوزم دوستم داره وقتي تو چشماش نگاه ميكنم مطمئن ميشم و هنوزم بعد از ٦ ماه كه از كات كردنمون ميگذره تنها چيزي كه باعث ميشه يكم آروم شم اينه ,فقط نميفهمم چرا جفتمون و انقدر اذيت ميكنه هر وقت يادش ميافتم عصبي ميشم خدايا بس نيست خسته شدم بايد آروم باشم امشب شب من ، صبر كن و نگاه كن شروين خان چه جوري عذابت ميدم به هرحال اون مهر لبات باز ميشه و حرف ميزني همه ادما يه ضعفي دارن …به خودم كه اومدم جلوي در باغ بودم بوقي زدم تا نگهبان ها در باغ و باز كنن بعد از باز كردن در ، ماشين و تا در ورودي سالن روندم بعد از اينكه آرايشم و چك كردم از ماشين پيدا شدم و سوئيچ و به يكي از كاركنان باغ سپردم خودم به سمت پله ها حركت كردم پانيذ دوست مشترك من و سارا بود و دوست پسرش علي دوست صميمي شروين ميشد از قبل اينكه من و شروين باهم دوست شيم اين جفت عاشق باهم دوست بودن باباي علي جز كارآفرين هاي برتر بود .امشبم به خاطر اينكه دورهم باشيم اين مهموني برپا كردن .

پارت1

پارت2

پارت3

پارت4

پارت5 

پارت6

پارت7

پارت8

پارت9

پارت10

پارت11 

پارت12

پارت13

پارت14

پارت15

پارت16

پارت17

پارت18

پارت19

پارت20

پارت21 

پارت22 

پارت23 

پارت۲۴به زودی…

زمان انتشار رمان رهاشده هر 3 روز یک پارت از زمان انتشار پارت آخر در سایت شصت تیپ میباشد.

نوشته های مشابه

‫4 نظرها

  1. رمان خوبی میتونه باشه به نظرم نویسنده اش که ناشناسه خواهشا یکم زود زود پارت بزارین تا ببینیم ارزش خوندن داره یا مثل بقیه رمان ها موضوعش یکیه؟!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن