آخرین مطالبرمان رها شده

رمان رها شده پارت 21

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان رهاشده وارد شوید

زمان انتشار رمان رها شده هر سه روز یک پارت از انتشار آخرین پارت در سایت

جانم پارميس ؟
سلام عزيزم خوبي
خوبم عزيزم چيزي شده همين ٣٠ دقيقه پيش باهم حرف زديم
نه عزيزم چيزي نشده دلم تنگ شد برات گفتم زنگ بزنم حالتو بپرسم ببينم چيكار ميكني
عزيزم اصلا انتظار نداشتم زنگ بزني ، تلفن قبلي بي حوصله بودي ولي الان كه با صداي سرحال بهم زنگ زدي واقعا خوشحال شدم و همين طور دلم برات خيلي تنگ شده ميدوني چند روزه كه نديدمت بي معرفت
اميد خوب چيكار كنم مامانم مريض بود
ميدونم عزيزم ميدونم ولي فكر دل بيچاره منم باش كه اين مدلي برات ميزنه
خواستم خودم و براش يكم لوس كنم شايد جبراني بشه براي نبودنم براي همين گفتم چه جوري ميزنه؟
جوري ميزنه كه اگه يه لحظه نباشي تو زندگيم نميزنه و وقتي هم كه كنارمي انقدر تند تند ميزنه كه نميتوانم خودم و كنترل كنم
از پسرا بعيده اين حرفا ؟
چيش بعيده ؟
همين ابراز احساسات و دوست داشتن
به ما نمياد كسي و دوست داشته باشيم
چرا مياد ولي كسي و نديدم اين مدلي ابراز احساسات كنه ؟
شايد چون اون مدلي كه بايد دوستت نداشتن
نميدونم
من واقعا پارميس دوست دارم و اين احساس من يك روزه به وجود نيومده سنمم كم نست كه بگم عشق جواني . ٣٢ سالمه
يعني چي ؟ منظورت و نميفهمم ؟
عزيزم يعني اينكه من خيلي وقته دوستت دارم و اين دوست داشتن يك روزه نيست كه بگم از رو هوس يا هر چيزي كه ميتوانيم روش اسمي غير از دوست داشتن و عاشق شدن بزاريم
آخه چه جوري ؟ ما كه ٢،٣ بار بيشتر هم و نديديم

درسته . ولي ما خيلي بيشتر از ٢،٣ بار هم و ديديم ولي تو خيلي موقع ها حواست به دور و ور خودت نيست براي همين متوجه نشدي
مگه ميشه ؟
اره عزيزم تو هميشه مشغولي يا كار داري
اره درسته
با اينكه سنت كمه ولي از سن خودت بيشتر كار انجام ميدي براي همين بيشتر موقع ها حواست پرت كارهاي خودت و به خودت توجه نميكني حتي وقتي كار داشته باشي شايد چندين ساعت از وقت ناهارتم بگذره ولي چون تو مشغولي حواست به گشنگيه خودتم نيست
يه لحظه با حرفاش دلم لرزيد شايد واقعا شروينم انقدر قشنگ من و بهتر از خودم نميشناخت كه اين آدم ميشناخت
اميد تو چه خوب من و ميشناسي من فكر ميكردم تازه با هم آشنا شديم
نه عزيزم من و بهنام بيشتر موقع ها باهميم يا از هم خبر داريم درسته من زياد مسافرت ميرم ولي من و بهنام باهم مدام درتماسيم و هميشه از تو بهم ميگه
اوه پس خبر چينم داشتي

خنديد و گفت يه جورايي ، ديگه آخريا خودشم فهميده بود ازت خوشم اومده نپرسيده خودش خبرها رو ميداد
اوه واقعا تعجب كردم و خوشحال شدم انتظار اين حرفارو ازت نداشتم
بله اين جورياست خانم . حالا ما چيكار كنيم دلمون برات تنگ شده ؟
براي اينكه اذيتش كنم گفتم : اومممم بزار فكر كنم امشب كه نميشه فرداشبم كه نميتوانم پس فردا هم كه هيچي با بچه ها قرار دارم ميخواي بزاريم آخر هفته هم و ببينيم ؟
محكم گفت همين امشب
براي اينكه رو حرفم بمونم گفتم خوب عزيزم نميشه دست من نيست كه نميتوانم بچه ها از دوهفته قبل برنامه ريختن
با صداي ناراحتي گفت : كنسل كن
صداي ناراحتش و كه شنيدم دلم نيومد بيشتر از اين اذيتش كنم براي همين گفتم ااااا انگار سارا داره ميگه برنامه كنسل شده حيف شداااا ميخواستم برم با دوستام بيرون
به اين جاي حرفم كه رسيد سارا چشم غره اي بهم رفت و از كنارم رد شد رفت رو مبل نشست
مگه اينكه دوستات به فكر من باشن . عزيزم شب ميبينمت
باشه عزيزدلم ميبوسمت

بعد اينكه تلفن و قطع كردم روبه سارا كردم و گفتم باورم نميشه
چي شده
فكر ميكني اميد چي ميگفت پشت تلفن
يه حرف كه تورو خيلي خوشحال كرده
دقيقا و متعجب
حالا بگو ببينم چي گفت
هيچي داشت ميگفت من خيلي وقته عاشقتم
با تعجب گفت : چه جالب خوب
ميگفت تو فكر ميكني دو سه بار هم و ديديم درست ولي تو چون هميشه كار داري و مشغولي حواست به اطرافت زياد نيست
اين و راست ميگه
سارا انقدر خوب من و مشناسه كه خودم ميدونم قشنگ جواب اون حس بدي كه داشتم از رابطه باهاش و از بين برد
مگه حس بدي داشت
اره ديگه يادت نيست گفتم حس ميكنم از رو هوس بوده
اها يادم اومد گفته بودي
خوب خداروشكر از بين رفت
اره و الان واقعا حس خوبي دارم و جالب اينجاست كه ميگفت هميشه بهنام از تو و بقيه برام حرف ميزد و خيلي وقته تو رو دوست دارم بحث يكي دو روز نيست
چه جالب

اره و خوب به هرحال يكي وقتي اين مدلي بهت ابراز علاقه ميكنه به سمتش كشيده ميشه مخصوصا كه بفهمي خيلي وقته اين احساس بوده و تازه نيست
حق داري عزيزم همه ما دخترا احساساتيم
فقط سارا من كه الان واقعا تصميم و گرفتم ميخوام عاقلانه برم جلو با كسي كه دوستم داره
ولي شروين و چه كنم نكنه حرفي بزنه
نه نگران نباش عزيزم به وقتش صبر داشته باش فكر اونجا رو هم ميكنيم ولي بعيد نيست آدمي كه اين همه از تو ميدونه اين هم بدونه ها
نميدونم بعيد نيست اصلا
ولي تو باز هرچي بگي من باز استرس تو تنم هست
نگران نباش همه چي به وقتش ، همهين طوري كه جواب اين حست و گرفتي به وقتش جواب تك تك سوالات ديگه اتم ميگيري عزيزم
خدا كنه كلافگي خيلي بده ولي ميدوني بيشترين نگران اينم كه بگه صيغه اش بودم يا بگه اين چند روز باهاش رفته بودم مسافرت .
مگه باز صيغه اش شدي
اره
باز من ميگم اون لحظه دلت خواست شدي با اينكه توجيهي كارت نداره و اشتباه بود
ديدي كه مجبور شدم با تهديد برم چيكار ميكردم
خودت خواستي بري عزيزم نميرفتي
ترسيدم
از چي ؟
از اينكه آبروم و ببره
خودتم ميدوني كه كاري نميتوانست كنه تو خودت خواستي بري درسته ديگه
اره خوب
حالا الانم نترس تا وقتيكه نفهمه تو و اميد دوستيتون ادامه پيدا كرده اتفاقي نميفته
به هرحال ميفهمه كه بعد ماهم به زودي داريم ميريم مسافرت
حالا تا اون روز خدا بزرگه
من برم يه دوشي بگيرم براي شب كم كم آماده شم
برو عزيزم
ببينم تو شب جايي نميري
چرا ميرم پيش سياوش
اوه پس بلاخره دوست شدين
آره عزيزم
با خوشحالي رفتم سمتش و تو بغلش گرفتم و گفتم واقعا خوشحالم برات عزيزم كه الان خوشحالي
گونمو بوسيد و گفت مرسي عزيزم برو آماده شو ديرت نشه
*
بعد از اينكه دوش گرفتم تاپ يقه هفتم و كه سينه هاي سفيدم و به زيبايي نمايش ميزاشت از تو كاور لباسام درآوردم تا بپوشم
تو دلم گفتم ببين كرم از خودته بعد اتفاقي ميفته ناراحت ميشي
بدون اينكه توجهي به حرف خودم كنم شورت و سوتين مشكي ستم و از تو كشوم درآوردم تا بپوشم . تاپ و هم همراه با شلوار جين روشني تنم كردم
بعد از اينكه موهام و آرايشمم تكميل شد نگاهي به ساعت انداختم كه همون موقع تلفنم زنگ زد و گفتم هميشه آن تايمي
بدم مياد دير برسم
مثل من
ميدونم عزيزم
الان ميام پايين
مانتو و شالمو پوشيدم و رفتم طبقه پايين چراغ هارو خاموش كنم دزدگير و هم روشن كنم

سوار ماشين كه شدم من و تو آغوشش فشرد و منم عطر تنش و به وجودم كشيدم و آروم تو گوشم زمزمه كرد دلم برات تنگ شده بود
منم .
لباش و گذاشت رو لبامو با لذت بوسيدتم آخرشم گاز ريزي از لبام گرفت و بعدش روي موهامو بوسيد و گفت خوب بريم رفع دلتنگي بمونه براي شب كه خوب ميخوام رفع دلتنگي اين چندروز و كنم
با عشوه و ناز خنديدم و گفتم خوب اين مدلي كه تموم ميشم
نگاهي از روي عشق بهم كرد و دوباره لباش و گذاشت رو لبام با لذتي بيشتر از قبل هم و بوسيدم
جوري كه داشت دماي بدنم ميرفت بالا
بعيد نبود اگه يكم ديگه ادامه ميداديم همين جا به رخت خواب ختم شه و براي همين جدا كه از هم شديم براي اينكه يكم جو عوض شه
گفتم ببخشيد دير كردم تا چراغ هارو خاموش كنم و دزدگيرا رو روشن كنم دير شد
مگه سارا نيست

نه رفت پيش سياوش
اوه پس اون ها هم مثل ما قرار داشتن
بله
خوب ميگفتي بهشون كه امشب باهم باشيم ٤ تايي شبم ميومدن خونه ما
ديگه نميشد بگم كه ، الان خودت گفتي
عزيزم من و تو نداريم كه . خونه من ، خونه توام هست حالا اگه دوست داري الان زنگ بزن بگو
نميدونم ولي فكر كنم امشب تنها باشيم راحت تريم
از لحاظ س*ك*سي به رابطه نگاه ميكنم اره واقعا تنها باشيم بهتره منم بيشتر ميتوانم از وجودت لذت ببرم
با اعتراض با مشتم زدم به بازوهاي ورزش كاريش و گفتم ماشالله بازو .
دست خودم بيشتر درد گرفت
دستم گرفت و بوسيد عزيزم غير از ما ، فكر سياوشم باش كه امشب ميخواد لذت ببره
اين هم حرفيه ، بزاريم يه شب ديگه ، اين مدت من خيلي اين دوتا رو اذيت كردم همش سارا پيش من بود به هر حال سياوشم خسته ميشه
دستش و گذاشت روي رون هامو مشغول نوازش كردن رون هام شد و گفت امشب شب من و توا

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن