آخرین مطالبرمان های حمایتیصفحه اصلیلیست کامل رمان هاماه مه آلود

رمان ماه مه آلود نوشته پرستو.س

رمان ماه مه آلود فصل اول

نویسنده:پرستو.س

دنیا اون چیزی نیست که ما میبینیم.

ما چیزی رو میبینیم که باور داریم.

دختر آرومی که کنارت نشسته ، میتونه هر چیزی باشه غیر از آروم…

پسری که بهت کمک میکنه اگه بفهمی تو وجودش چه موجودیه شاید کابوس شبانه ات بشه…

و عشق … عشق همیشه پر از گل و پروانه نیست گاهی به داغی آتیش و به قدرت یه… یه چی ؟! هر چیزی ممکنه وقتی کنار گرگینه ها و خوناشام ها باشی.

عاشقانه، رازآلود، ماوراطبیعی

قسمتی از محتوای داخلی رمان:

مها ::::::::

صدای موتور اتوبوس داشت دیوونه ام می کرد . دیشب بخاطر امتحان فقط دو ساعت خوابیدم.

صبحانه نخورده بودمو 3 ساعت سر جلسه فسفر سوزوندم . دیگه واقعا کم آوردم.

اما این آخرین امتحان بود. ترم چهار هم تموم شد و دو سال تا زندگی مستقل من مونده فقط…

تنها چیزی که سر پام نگه میداره همینه…

سرمو گرفتم تو دستمو شقیقه هامو دست کشیدم. زیر لب گفتم ” پس کی میرسیم ” رویا دست گذاشت پشتمو گفت ” سردرد؟” “اوهوم”

“خنگی دیگه به خودت فشار میاری . “

مجبور بودم. زندگی من با همه فرق داره. وقتی خانواده و پشتوانه ای نداری مجبوری …

“مجبورم رویا. اول نباشم بورس تحصیلیمو میگیرن “

” میگم خنگی نگو نه. دنیارو میتونی داشته باشی اما بورس رو چسبیدی”

میدونستم منظور رویا پیشنهاد ازدواج سهرابه . برا یه دختر پرورشگاهی مثل من که همیشه تنهایی و بی پولی بزرگترین مشکل زندگیم بوده، پیشنهاد ازدواج سهراب مثل یه در به سمت بهشته. اما من اینو نمیخوام.

“رویا سهراب از رو ترحم منو میخواد”

“ترحم ؟ مها تو واقعا کم داری . یه نگاه تو آینه بنداز . کیه تو رو نخواد ؟ میدونم الان میگی همه چی ظاهر نیست . اما سهرابم  ازت شناخت داره . کی بهتر از تو آخه ؟”

حالم از این بحث بهم میخورد از دو هفته پیش که سهراب پیشنهاد داد رویا منو کچل کرده و ول نمیکنه.  دستامو نگاه کردمو گفتم “نمیدونم .رویا به خدا من حسی بهش ندارم…” پرید وسط حرفمو گفت ” حالا اونو بیخیال. با من میای ؟”

وای نه…کاش برگرده سر بحث سهراب. این قضیه تعطیلات تابستون شده بلای جونم. سه ماهه مخ منو خورده و هیچ رقمه بیخیال نشده .

تو دانشگاه تنها کسی که میدونه من از کجا اومدم رویاست. با محبت ترین و پر انرژی ترین آدمیه که تا حالا دیدم. از وقتی فهمید سه ماه تابستون را باید تنها تو خوابگاه بمونم همه تلاشش رو کرده تا راضیم کنه تابستون برم خونه اونا.

واقعا با فکر کردن به اینکه سه ما تو یه خانواده زندگی کنم شبا از ذوق خوابم نمیبره. انقدر از خونه و جنگل اطراف و طبیعت لاویج صحبت کرده که هر شب خوابش رو میبینم. اما از وقتی مکالمه رویا و برادرش را پشت تلفن شنیدم مردد شدم.

پدر مادر رویا فوت شدن و با چهارتا داداش بزرگترش اونجا زندگی میکنن. یه ویلا بزرگ وسط جنگل … نمیدونم شغل بردارهاش چیه اما رویا هیچوقت تو این دوسال مشکل مالی نداشته و همیشه در حال خرید بوده…

داداش بزرگ رویا پشت تلفن از پیشنهاد رفتن من استقبال نکرد . هر چند سه نفر دیگه خیلی خوشحال شدن اما نمیدونم چرا برادر بزرگش..

دوست ندارم جایی برم که نمیخوان منو…

عادت دارم به نخواستنم. اما عادت ندارم به اجبار کردن خودم.

 تکیه دادم به صندلی اتوبوس و نفس عمیق کشیدم. بهتره بهش حقیقت رو بگم “رویا راستش وقتی با البرز صحبت کردی من مکالمتونو ناخواسته شنیدم .” ابروهاش رفت بالا و چیزی نگفت.

از پنجره بیرون رو نگاه کردم . نزدیک خوابگاه بودیم . بدون اینکه برگردم سمتش گفتم ” میدونم امیر و دو قلو ها استقبال کردن … اما وقتی البرز راضی نیست … نمیخوام خودمو …” بازومو گرفت و پرید وسط حرفم ” مها تو دیوونه ای . من که هزار بار بهت گفتم اخلاق البرز چطوریه . اصلا کلا اولش به همه چی گیر میده اما بعد راضی میشه.. بهش حق بده مها ، تنهایی بعد فوت بابا اینا همه مسئولیت ها افتاد رو  دوش اون باعث شده انقدر جدی و سخت گیر بشه اما تو دلش هیچی نیست. اولش موافق نبود اما بعد راضی شد به خدا . اگه موافق نبود من هیچوقت بهت نمیگفتم بیای . به خدا راست میگم مها . به جون رویا “

فصل اول

پارت1

پارت 2

پارت3

پارت4

پارت5

پارت6

پارت 7

پارت8

پارت9

پارت10

پارت11

پارت12

پارت13

پارت14

پارت15

پارت16

پارت17

پارت18

پارت19

پارت آخر

فصل دوم

پارت1

پارت2

پارت3

پارت4

پارت5

پارت6

پارت7

پارت8

پارت9

پارت10

پارت11

پارت12

پارت13

پارت آخر

فصل سوم

پارت1

پارت2

پارت3

پارت4

پارت5

پارت6

پارت7

پارت8

پارت9

پارت آخر

نوشته های مشابه

‫4 نظرها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن