آخرین مطالبصفحه اصلیلیست کامل رمان هاماه مه آلود

جلد دوم رمان ماه مه آلود

جلد دوم رمان ماه مه آلود

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان ماه مه آلود وارد شوید

نویسنده:پرستو

دنیا اون چیزی نیست که ما میبینیم.

ما چیزی رو میبینیم که باور داریم.

دختر آرومی که کنارت نشسته ، میتونه هر چیزی باشه غیر از آروم…

پسری که بهت کمک میکنه اگه بفهمی تو وجودش چه موجودیه شاید کابوس شبانه ات بشه…

و عشق … عشق همیشه پر از گل و پروانه نیست گاهی به داغی آتیش و به قدرت یه… یه چی ؟! هر چیزی ممکنه وقتی کنار گرگینه ها و خوناشام ها باشی.

عاشقانه، رازآلود، ماوراطبیعی

قسمتی از محتوای داخلی رمان:

البرز::::::::::::::::::

2

به سقف خیره بودمو دست مها تو دستم بود. حتی اگه هیچ وقت برنگرده من مها رو ترک نمی کنم. حاضرم زندگیمو بدم اما مها زندگی کنه. شاید بتونم با گلبرگ معامله کنم مها برگرده… 

صدای نفس عمیق مها منو از افکارم کشید بیرون. مثل آدمی که غرق شده و اولین نفسش را بعد نجات میکشه . نفس عمیق و کشدار.

مثل زندگی دوباره بود برام.

چرخیدمو نشستم کنارش . 

“مها “

اما همچنان بیهوش بود .  

گونه اش را نوازش کردمو آروم خم شدم لبشو بوسیدم. گرم بود اما داغ نبود…

پیشونیمو تکیه دادم به پیشونیش و چشمامو بستم.

عطر تن مها را نفس کشیدم . زیر لب گفتم ” برگرد… بی تو نمیکشم دختر… ” خدای من عطر تن مها دوباره کامل شده بود… عطر روح مها رو دوباره حس کردم …

روح مها برگشته. 

دوباره نفس عمیق کشیدم بوی یاس و بارون و…

باورم نمیشد… بوی یاس و بارون و زمین …  

کنار گردن مها رو دوباره بو کردم.

یاس و بارون و … زمین .

“مها … مها برگرد به من … مها …”

مها ::::::::::::::::::

همه جا سفید شد و دوبارهتو فضا غوطه ور بودم. اما اینبا حس غم داشتم. حس شدید غم و دل تنگی .

صدای البرز انگار از دور میومد. از خیلی دور . میخواستم بهش جواب بدم اما نمیتونستم . 

ناتوانیم تو جواب دادن به البرز حس غم وجودمو بیشتر کرده بود.

میخواستم گریه کنم اما نمی تونستم .

صدای البرز دور و دورتر میشد…

البرز… نرو . تنهام نذار. با تمام توانم سعی کردم صداش کنم اما صدایی ازم در نمیومد . 

صدای البرز دیگه محو شد…

حتی نمیتونستم گریه کنم . بغض و دلتنگی راه گلوم رو بسته بود.

البرز :::::::::::::::::::::::

بوی گرگ مها هر لحظه کمتر میشد . انگار هر لحظه دور تر میشد. گرگ درونم به مرز جنون رسیده بود.

کنار گردن مها نفس عمیق کشیدم.

داشت ازم دور میشد.

نفهمیدم دارم چکار میکنم. 

گرگ درونم بود که تصمیم گرفت.

با تمام قدرتش جای نشون مها رو دوباره گاز گرفت .

مها ::::::::::::::::::::::

انگار از درون فوران کردم. همه حس های گرفتار شده درونم آزاد شد . صدای آهمو شنیدمو اشکام صورتمو خیس کرد .

یکم پلک زدم تا تونستم ببینم.  

دیگه از اون فضای سفید و بدون بعد خبری نبود. فقط آبی بود. 

آبی .

چشمای آبی البرز .

“البرز …”

” مها …” اینک گفتو بلندم کرد تو بغلش. 

تو بغل البرز رو تحت بودمو منو به خودش فشار میداد. سرش تو گودی گردنم بود . 

دستامو به سختی تکون دادمو بازوی البرز رو لمس کردم .

احساس کردم گردنم خیس شد. 

یعنی اشک البرز بود !؟

شروع کرد به بوسیدن گردنم  و کم کم منو از خودش جدا کرد. 

چشماش سرخ بود.

باورم نمیشد البرز … برای من … گریه کرده … 

با شصت دستش اشک صورت منو پاک کرد و گفت ” باورم نمیشه …  تو برگشتی ” ” الهه زمین کمکم کرد”

“الهه زمین؟” 

تمام بدنم کرخت بود. سر تکون دادم و گفتم ” گلوم خشکه” . البرز دوتا بالشت روی هم گذاشتو کمکم کردتکیه بدم. بعد از بطری کنار تخت برام آب ریخت و گفت ” هفت روزه بیهوشی . “

اگه فصل اول رمان رو نخوندی وارد شو 

پارت1

پارت2

پارت3

پارت4

پارت5

پارت6

پارت7

پارت8

پارت9

پارت10

پارت11

پارت12

پارت13

پارت آخر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن