آخرین مطالبرمان های حمایتی

رمان دیو و دلبر

رمان دیو و دلبر

خلاصه :

گوشیشو گرفتم و از مانیتور فیلم گرفتم. خوب میدونم چه حالی داره. یا حتی علی شب با دیدن این فیلم چه حالی میشه.
ترمه اولین بارش بود واسه سونو میومد. همیشه اولین بار، خیلی لذت بخشه.
خانم دکتر- خداروشکر ریتم ضربان قلبش اوکیه.. بارداری هم کاملا موفقیت آمیز داره پیش میره. تا اینجا من مشکلی نمی بینم.اما باید همونطور که گفتم رژیم هارو رعایت کنی، روزی نیم الی سه ربع هم بری پیاده روی. با کتونی مناسب که فشار به کمرت نیاد
ترمه اشکاشو پاک کرد:
– چشم خانم دکتر
خانم دکتر لبخندی زد و ادامه داد:
– جنسیتش هم فعلا مشخص نیست. جلسه بعدی سونوت رو می نویسم واسه ۳ هفته دیگه. انشالله که هرچی هست سالمه سالمه.

ترمه- دستتون درد نکنه
خانم دکتر- خواهش میکنم گلم
دستمالو به دستش داد تا شکمشو تمیز کنه و رفت. ترمه رو که از هیجان رنگش پریده بود بغل کردم و بوسیدم.
– خودت چی دوست داری؟
– من پسر.. علی دختر.. ولی دوست دارم دختر بشه علی خوشحال شه
– ای جانم قربونت برم.. انشالله یه دختر خوشگل و چشم عسلی میشه مثل مامانش.
کارمون که توی مطب تموم شد رفتیم یه جیگر مشتی زدیم بر بدن و بعد ترمه رو رسوندم خونه خودمم رفتم تا سورین رو از مامان نیلو بگیرم.

این رمان آنلاین میباشد لذا جهت حمایت از نویسنده 

آن را بصورت آنلاین مطالعه کنید

اتصال به کانال تلگرام نویسنده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن