" /> رمان رییس کارمند پارت59
آخرین مطالبرمان رئیس‌کارمند

رمان رییس کارمند پارت59

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

خندید
_ باشه تو حسودیت نمیشه
اما واقعا حسودیم شده بود چرا من واسش مهم نبودم ، اسمم رو صدا زد :
_ طهورا

خیره بهش شدم و گفتم :
_ جان
_ خوبی ؟
_ نه

من رو از خودش جدا کرد دستش رو دو طرف صورت من گذاشت و گفت :
_ قصد نداشتم ناراحتت کنم اما واقعا نگرانت هستم مادرت داره از حدش میگذره

نفس عمیقی کشیدم و جوابش رو دادم :
_ میفهمم
آهسته خندید
_ کاش یکم شده من رو درک کنی !.
_ من درکت میکنم

_ اما اینطور احساس نمیکنم
چشم غره ای به سمتش رفتم و بهش توپیدم :

_ چون چشم بینا میخواد که تو نداری
_ شاید

روز ها داشت میگذشت ، اردلان گاهی میومد بهم سر میزد مشخص بود حسابی سرش شلوغ هست ، تنها نشسته بودم که صدای زنگ خونه بلند شد خدمتکار رفت باز کرد زیاد طول نکشید که چهره تینا نمایان شد ، اولش با دیدنش شوکه شده بودم چون نمیدونستم آدرس رو واسه خودش از کجا پیدا کرده بعدش اخمام رو تو هم کشیدم و گفتم :
_ تو اینجا چیکار میکنی ؟!
نفس عمیقی کشید و گفت :
_ اومدم ببینمت که دیدمتون
و به شکمم اشاره کرد
_ بعد اون همه بلایی که سرم آوردی چجوری روت میشه بیای هان ؟
نیشخندی حواله ام کرد :
_ میخواستی ساده نباشی تا اتفاقی واست نیفته خودت خواستی که اینطوری بشه
سرم رو با تاسف واسش تکون دادم و خطاب بهش توپیدم :
_ میدونی چیه تو واقعا یه آدم عوضی هستی منم نمیدونم چی باید بهت بگم چون همیشه عوضی باقی میمونی فقط میخوام گم بشی چون قصد ندارم ببینمت
_ خفه شو
_ کسی که باید خفه بشه من نیستم تویی !.
_ باید از اردلان طلاق بگیری !.
_ فقط منتظر بودم تو بهم بگی تا طلاق بگیرم
چشمهاش رو محکم روی هم فشار داد و گفت :
_ با اعصاب من بازی نکن دوست ندارم هیچ اتفاق بدی بیفته میفهمی ؟!
_ مثلا بیوفته میخوای چه غلطی بکنی ؟!
ساکت شده داشت بهم نگاه میکرد یهو به سمتم اومد و با خشم غرید :
_ خیلی دوست داری بچه داخل شکمت رو از دست بدی آره ؟
خیره به چشمهاش شدم و شمرده شمرده گفتم :
_ هیچ غلطی نمیتونی بکنی ، کافیه کاری کنی اونوقت که از اینجا زنده خارج نمیشی شک نکن
چشمهاش رو محکم روی هم فشار داد ، دستش رو به نشونه تهدید جلوم قرار داد :
_ اردلان مال منه نمیتونی با این توله سگی که داخل شکمت هست از من جداش کنی مطمئن باش امروز میرم اما یه روزی بچت رو میگیرم که خیلی دیر نیست
بعدش خواست برم که صداش زدم :
_ تینا
ایستاد به سمتم برگشت و سئوالی خیره بهم شد که گفتم :
_ تو یه دیوونه هستی و همیشه یه دیوونه باقی میمونی هیچوقت نمیتونی خوشبخت بشی

لینک دانلود کامل آهنگ جدید امیر ای اچ پی : https://xip.li/oFfylQ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن