" /> رمان عشق تعصب پارت 86
آخرین مطالبفصل دوم رمان رئیس مغرور من

رمان عشق تعصب پارت 86

رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من وارد شوید

_ منم دقیق نمیدونم چیشده اما اینطور که مشخص هست حسابی دعواشون شده گیسو خانوم هم خواهرش رو هل داده ، البته خواهرش بیمارستان هست ولی چیز خاصی نشده اما از گیسو خانوم شکایت کرده
هینی کشیدم و دستم رو روی دهنم قرار دادم چجوری میتونست همچین کاری انجام بده ، شوکه شده گفتم :
_ اما گیسو خانوم خواهرش هست
_ مگه نمیشناسیش بهار خودت که میدونی چه زن کثیف و پستی هست
_ آریا
_ جان
_ من بعدا باهات تماس میگیرم برم از بابا بپرسم ببینم چیشده !
_ باشه
بعدش گوشی رو قطع کردم که کیانوش پرسید :
_ چیشده ؟
_ گیسو خانوم خواهرش رو هل داده
کیانوش بهت زده داد زد :
_ چی ؟
_ منم نمیدونم دقیق چیشده با بابا تماس میگیرم
کیانوش بلند شد که منم بلند شدم و گفتم :
_ منم باهات میام
_ نمیشه باید پیش بهنام باشی
صدای بوسه بلند شد :
_ برید نگران بهنام نباشید من هستم
دنبالش راه افتادم سوار ماشینش شدم ، با سرعت داشت رانندگی میکرد که با ترس صداش زدم :
_ کیانوش
عصبی گفت :
_ بله
_ خواهش میکنم یواش برو من میترسم
سرش رو تکون داد :
_ باشه
بعدش داشت یواش میرفت میتونستم بفهمم چی باعث شده اینطوری رانندگی کنه
با ایستادن ماشین پیاده شدیم کیانوش کلید داشت داخل شدیم که صدای گریه مامان گیسو داشت میومد با دیدن کیانوش شدت اشکاش بیشتر شد
کیانوش رفت سمتش محکم بغلش کرد که باعث شد چشمهام گرد بشه چقدر زود رابطشون خوب شده بود
_ هیس آروم باش عزیز دلم
_ من نمیخواستم اینطوری بشه من …
_ باشه میدونم آروم باش

کیانوش مامان رو برد داخل اتاقش من و پرستو همراه بابا نشسته بودیم ، پرستو پوزخندی زد :
_ خوش میگذره بهت نه ؟
سئوالی بهش خیره شدم و پرسیدم :
_ چی داری میگی ؟!
عصبی خندید
_ داری میپرسی چی میگم آره ؟ چقدر تو پرو هستی این وقاحتت تمومی نداره نه ؟
_ اصلا متوجه رفتارت نمیشم نمیدونم داری درمورد چی صحبت میکنی !.
نفس عمیقی کشید و گفت :
_ خیلی خوب متوجه هستی دارم درمورد چی صحبت میکنم اما قصد نداری به روی خودت بیاری و …
_ بسه پرستو
با شنیدن صدای بابا عصبی خندید خیره بهش شد و با صدایی که بشدت داشت میلرزید گفت :
_ اصلا نمیدونم چرا دارید ازش حمایت میکنید وقتی بخاطر خودش رفته ازدواج کرده و …
_ نباید زندگی کنه ؟
بابا این سئوال رو ازش پرسیده بود ، پرستو خشک شده داشت بهش نگاه میکرد اشکاش روی صورتش جاری شدند ، بلند شد رفت ..
_ بابا
خیره بهم شد و جواب داد :
_ جان
_ خواهش میکنم به پرستو چیزی نگید بهش حق میدم !.
بابا اخماش رو تو هم کشید
_ وقتی داره مزخرف میگه همین میشه پس خواهش میکنم دیگه باهاش رفتار بدی نداشته باشید چون باعث میشه حساس بشه پرستو الان بیشتر نیاز به توجه شما داره میتونم ببینم چقدر غمگین شده
بابا غمگین بهم خیره شد
_ هر کاری فکرش رو بکنی واسش انجام دادم اما همش یه گوشه میشینه به عکس بهادر خیره میشه
_ چرا ؟
_ چون همش فکر میکنه بهادر قراره برگرده
اشکام روی صورتم جاری شدند
_ منم امید دارم برگرده
_ بسه بهار داری خودت رو داغون میکنی !.
دستی به چشمهام کشیدم و گفتم :
_ الان فقط یه چیزی مهم هست مامان ، قراره چی بشه بابا با این کاری که انجام داده
_ اجازه نمیدم اتفاقی واسش بیفته

_ چرا دعواشون شد رابطشون که خیلی خوب بود ؟!
دستی داخل موهاش کشید و گفت :
_ منم هنوز نمیدونم چیشده چون اصلا حرف نمیزنه شاید با کیانوش صحبت کنه
_ ولی چقدر عجیبه بابا
_ چی ؟
_ اینکه رابطه اش با کیانوش خوب هست تا چند مدت پیش اصلا دوست نداشت حتی چشمش بهش بیفته
بابا نگاه خیره ای بهم انداخت بعدش خواست چیزی بگه که صدای کیانوش از پشت سرم اومد :
_ عمو
_ جان
_ باید صحبت کنیم
بعدش خودش رفت بیرون بابا هم پشت سرش رفت ، بلند شدم رفتم سمت اتاق مامان میدونستم بشدت از من متنفر هست اما من همچین احساسی نسبت بهش نداشتم تقه ای زدم که صداش بلند شد :
_ بیا داخل
در اتاق رو باز کردم و داخل شدم تنها نشسته بود
_ مامان
با شنیدن صدام سرش رو بلند کرد خیره بهم شد ، ساکت بود رفتم کنارش نشستم و پرسیدم ؛
_ خوبید
_ نه
بعدش خودش رو انداخت تو بغلم اشک تو چشمهام جمع شده بود محکم بغلش کردم بوسیدمش حسابی دلتنگش شده بودم ، صداش بلند شد :
_ نمیدونم چی باید بگم اما حسابی این روز ها گرفته و عصبانی هستم
_ چرا ؟
_ چون تو این مدت اصلا اتفاق های خوبی واسم نیفتاده بود بعدش هم که اون عوضی …
با باز شدن در اتاق ساکت شد از هم جدا شدیم ، پرستو با چشمهای قرمز شده اش داشت بهم نگاه میکرد
_ برو بیرون
بلند شدم و با گفتن مواظب خودتون باشید از اتاق خارج شدم ، نمیخواستم باعث حساس شدن پرستو بشم چند قدم بیشتر نرفته بودم که صدام زد :
_ بهار
ایستادم به سمتش برگشتم که اومد روبروم ایستاد و با خشم بهم داشت نگاه میکرد
_ از خانواده من فاصله بگیر میفهمی ؟

چشمهام گرد شد چی داشت واسه خودش میگفت ، با صدایی بهت زده گفتم :
_ چی داری میگی پرستو چرا همش داری یه جوری رفتار میکنی انگار من دشمن خانواده ات هستم ؟
به سمتم اومد نیشخندی زد :
_ نیستی ؟
سرم رو با تاسف واسش تکون دادم
_ واقعا واست متاسف هستم پرستو من نمیدونستم ذهن تو تا این حد نسبت به من مسموم شده
اشک تو چشمهاش جمع شد ؛
_ آره مسموم شده و همش بخاطر تو هست چون تو باعث این حال من شدی !.
نفس عمیقی کشیدم و بهش توپیدم :
_ چرا من باعث حال بد تو شدم .
_ ازدواج کردی
ساکت شدم اون که نمیدونست من چرا ازدواج کردم و نمیتونستم هم دلیلش رو بهش بگم ، خواستم برم که صداش بلند شد :
_ چیه جوابی نداشتی ؟
خیره بهش شدم و گفتم :
_ به وقتش جواب میدم
_ فکر نمیکنم جوابی داشته باشی که بخوای بگی تو به داداشم خیانت کردی چون یه ### هستی ، داداشم حق داشت هیچوقت بهت اعتماد نداشت چون تو یه ### هستی که بهش خیانت …
سریع به سمتش رفتم و سیلی محکمی خوابوندم تو گوشش ، دستش رو روی گونش گذاشت و گفت :
_ تو چیکار کردی ؟
نفس عمیقی کشیدم و جوابش رو دادم :
_ کار خوبی کردم هر بلایی سرت آوردم تو یه آدم مریض هستی که اصلا نمیشه فهمید داری چیکار میکنی ، من بهادر رو دوست داشتم همیشه هم دوستش دارم ، من هیچوقت بهش خیانت نکردم پس دهنت رو ببند بفهم چی داری واسه خودت میگی ، در برابر تموم حرفات سکوت کردم گفتم خودت به وقتش میفهمی اشتباه کردی اما تو اصلا کوتاه نمیای همش داری به اراجیف گفتن ادامه میدی !.
_ تو زورت اومد
پوزخندی بهش زدم :
_ چرا باید زورم بیاد ؟
_ چون حرفای من همش واقعیت بود
_ حرفات همش چرت و پرت بود و من نمیخوام دیگه اصلا باهات همکلام بشم .
صدای کیانوش اومد ؛
_ چخبره ؟
پرستو با خشم بهش توپید :
_ تو یکی خفه شو که همش تقصیر توئه از وقتی وارد زندگیمون شدی باعث شدی نابود بشیم !.

لینک دانلود کامل آهنگ جدید امیر ای اچ پی : https://xip.li/oFfylQ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن