" /> جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت111
آخرین مطالبجلد2رحم اجاره ای

جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت111

جلد دوم رمان رحم اجاره ای

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان جلد2رحم اجاره ای وارد شوید

_ کیارش میدونم زن و شوهر هستیم حالا هر چند موقت اما زشت هست جلوی خاله عسل
اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ تو زن موقت من نیستی ، درضمن هر وقت دوست داشته باشم باهات رابطه برقرار میکنم اصلا به هیچکس مربوط نیست شنیدی ؟
با شنیدن این حرفش احساس کردم تموم بدنم گر گرفته میدونستم به هیچکس مربوط نبود اما من خجالت زده میشدم ، با دیدن سکوت طولانی من دوباره گفت :
_ شنیدی یا نه ؟
سرم رو به نشونه ی مثبت واسش تکون دادم :
_ آره
دوباره لبهاش روی لبهام نشست و این شد آغاز یه رابطه دیگه حسابی استرس داشتم ، صداش بلند شد :
_ درد نداری ؟
_ نه
سرش رو روی بالشت گذاشت و خش دار شده گفت :
_ بخواب
چشمهام رو بستم و تصمیم گرفتم حسابی پر انرژی بخوابم …
_ کیارش کارت اصلا درست نبود !.
خیره به خاله عسل شد و گفت :
_ مامان وقتی داشت به زن من بیخود تهمت میزد توقع نداشتید که ساکت باشم درسته ؟
خاله عسل نفس عمیقی کشید و جوابش رو داد :
_ نه توقع نداشتم ساکت باشی اما این هم درست نیست اون خاله توئه
نیشخندی حواله اش کرد
_ اون خاله من نیست بهتره تمومش کنید
تند تند داشت نفس عمیق میکشید میتونستم ببینم چقدر قاطی کرده
بعدش بلند شد رفت ، خاله عسل غمگین بهم خیره شد :
_ انگار هیچوقت قرار نیست رابطشون درست بشه همیشه باید یه چیزی بشه
_ ببخشید
_ تو چرا معذرت خواهی میکنی ؟
_ همش تقصیر من شد
_ تو هیچ تقصیری نداری ، خواهر من حسابی بی شرم شده که هر کاری دوست داشته باشه داره انجام میده
صداش زدم :
_ خاله عسل
_ جان
_ شما نباید انقدر اصرار کنید واسه درست شدن رابطشون !.

_ چرا نباید اصرار کنم ؟
_ چون با اصرار شما فقط کیارش از شما دور میشه ، کسی که داره بد میکنه کیارش نیست بلکه خاله عسل هست متوجه هستید ؟
با شنیدن این حرف من نفس عمیقی کشید داشت خیره خیره بهم نگاه میکرد
_ نمیدونستم با اینکار دارم کاری میکنم پسرم از من فاصله بگیره
اسمم رو صدا زد :
_ آرامش
خیره بهش شدم و گفتم :
_ جان
_ مواظبش باش من دوست ندارم کیارش چیزیش بشه ، نمیدونستم تا این حد باعث میشم پسرم ناراحت بشه
بعدش خاله عسل رفت سمت اتاقش کیارش نباید باعث میشد مامانش ناراحت بشه باید باهاش صحبت میکردم به هر قیمتی که شده رفتم داخل حیاط منتظرش ایستاده بودم میدونستم میاد وقتی در حیاط باز شد خیره بهش شدم داشت میومد سمتم وقتی رسید خیره بهم شد و گفت :
_ چرا اینجا ایستادی ؟
_ منتظر شما بودم
اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ واسه چی منتظر من بودی هان ؟
نفس عمیقی کشیدم و جوابش رو دادم :
_ میخواستم درمورد خاله عسل صحبت کنم
_ بگو میشنوم چی میخواستی بگی بهم ؟
_ میشه باهاش بهتر برخورد کنید ایشون فقط میخواستند رابطه شما و خواهرش درست بشه
_ این موضوع هیچ ارتباطی به تو نداره
ناراحت بهش خیره شدم و گفتم :
_ من زنت هستم !.
_ تو یه زن صیغه ای هستی واسه من
شوکه شده داشتم بهش نگاه میکردم رفتارش خیلی عجیب بود

چرا داشت باعث میشد قلب من شکسته بشه یعنی فقط واسش یه زن صیغه ای بودم داشت به همچین شکلی بهم نگاه میکرد ، نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
_ خیلی بدجنس هستی چجوری میتونی همچین چیزی بهم بگی ؟
در حالی که زل زده بود داخل چشمهای من گفت :
_ یادت نرفته من اربابت هستم و تو نمیتونی اینطوری باهام صحبت کنی !.
ساکت شدم حق باهاش بود اون ارباب من بود ، سرم رو پایین انداخته بودم که صدای سردش بلند شد :
_ بریم داخل
همراهش داخل شدیم اما حسابی از دستش ناراحت شده بودم توقع نداشتم اینقدر سرد باهام برخورد کنه این رفتارش باعث میشد اعصاب من خورد بشه
_ آرامش
با شنیدن صداش از افکارم خارج شدم ، ایستادم و مثل خودش سرد گفتم :
_ بله آقا
یه تای ابروش بالا پرید :
_ آقا ؟
_ خودتون خواستید اینطوری باهاتون صحبت کنم آقا !.
پوزخندی زد :
_ داری تلافی میکنی ؟
_ نه
_ کاملا مشخص هست
نفس عمیقی کشیدم دوست نداشتم چیزی بهش بگم که باعث بشه اعصابش خورد بشه چون همینطوریش حسابی باعث شده بود قلبم شکسته بشه
رفت نشست و گفت :
_ برو مامانم رو صدا بزن بیاد
_ باشه
رفتم سمت اتاق خاله عسل تقه ای زدم که صداش بلند شد :
_ بله
_ خاله عسل کیارش باهاتون کار داره
_ باشه تو برو منم میام
رفتم پایین بهش گفتم خاله عسل میاد ، بهم اشاره کرد بشینم نشستم زیاد طول نکشید خاله عسل اومد نشست خیره بهش شد و گفت :
_ باهام کار داشتی ؟
_ دوست نداشتم ناراحتت کنم مامان اما خودت میدونی من با خواهرت مشکل دارم شاید اگه رفتارش درست بود ، اینطوری باهاش برخورد نمیکردم اما خودش همش سعی داره باهام کلنجار بره شاید متوجه شدید

خاله عسل بعد مکث کوتاهی جوابش رو داد :
_ منم اشتباه کردم باهات اون شکلی صحبت کردم ، نمیدونستم اینطوری باعث میشم بینمون فاصله بیفته کسی که باید رفتارش درست بشه خاله ات هست تو حق داشتی پسرم امیدوار هستم من رو ببخشی

لبخندی بهش زد و گفت :
_ مامان

_ جان

_ همیشه بهت افتخار میکنم چون بهترین جواب رو میدی ، میدونستی ؟

خاله عسل خندید :
_ خوب حالا حسابی از دستت ناراحت شده بودم که اینطوری باهام صحبت کرده بودی

_ دوست نداشتم ناراحتت کنم مامان خودت من و خیلی خوب میشناسی
سرش رو به نشونه ی تائید تکون داد :
_ درسته خیلی خوب میفهمم رفتارم باهات بد بود اما همش تقصیر خودت بود

چشمهاش گرد شد :
_ تقصیر من بود ؟!

_ آره

_ مگه من چه کاری انجام داده بودم ؟
_ نباید اصرار میکردید

_ فکر میکردم رفتارت با خاله ات درست میشه

_ همچین چیزی اصلا ممکن نیست
_ کیارش
_ جان

_ خاله شیرینت دوستت داره من …
_ مامان !.

ساکت شد و بعد گذشت چند ثانیه گفت :
_ باشه دیگه دخالت نمیکنم چون دوست ندارم روابطمون بد بشه

کیارش با قدر دانی بهش خیره شد ، لبخند محوی روی لبهام نشست خداروشکر که رابطشون خوب شده بود این خیلی خبری خوبی بود چی میشد بهتر از این باشه

_ آرامش
با شنیدن صدای خاله عسل از افکارم خارج شدم نگاهم رو بهش دوختم و گفتم :
_ جان

_ حالت خوبه ؟

متعجب از پرسیدن این سئوالش جواب دادم :
_ آره

دانلود آهنگ جدید امیر سینکی دانلود با لینک مستقیم لینک دانلود: https://xip.li/VAEuac

نوشته های مشابه

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن