" /> رمان رییس کارمند پارت62
آخرین مطالبرمان رئیس‌کارمند

رمان رییس کارمند پارت62

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

دخترم رو پیش عمه گذاشته بودم ، خودم همراه اردلان اومده بودیم دیدن مامان بابا چون میخواستم دلیل کارشون رو بفهمم ، روبروم نشسته بودند
_ واسه چی اومدی ، تو باعث شدی تینا من بیگناه بیفته زندان کسی که باید قصاص بشه تویی نه تینا
نفس عمیقی کشیدم بغض بدی تو گلوم گیر کرده بود با صدایی بشدت گرفته پرسیدم :
_ چرا هیچوقت من رو دوست نداشتید ؟
اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ چرا داری مزخرف میگی ؟
_ من دارم مزخرف میگم ؟ وقتی تینا قتل کرد انداختید گردن من همتون خبر داشتید من به جای تینا جرم رو گردن گرفتم اما یه جوری برخورد کردید انگار تقصیر من هست همش اذیتم میکردید ، من فقط میخوام دلیلش رو بفهمم چرا ؟
_ چون تینا بیگناه بود
عصبی خندیدم :
_ چرا دارید مزخرف میگید همه چیز مشخص شد چرا هنوز دارید انکار میکنید ؟
اردلان دستش رو روی شونم گذاشت و گفت :
_ آروم باش
_ چجوری باید آروم باشم اردلان خودت که داری میبینی بیخود و بی جهت دارند بهم تهمت میزنند
سرش رو با تاسف تکون داد و گفت :
_ نیاز نیست بشینی باهاشون صحبت کنی اینا مشخص هست از واقعیت خبر داشتند
بلند شدم و خیره بهشون شدم و گفتم :
_ امیدوارم تقاص پس بدید هیچوقت نمیبخشمتون
بعدش دست اردلان رو گرفتم چند قدم بیشتر نرفته بودیم که صدای مامان بلند شد :
_ رضایت بدید !.
به عقب برگشتم و با تاسف سرم رو واسش تکون دادم بعدش رفتیم واقعا الکی اومده بودم دیدنش بیخود وقتم تلف شده بود
_ طهورا
به سمت اردلان برگشتم و گفتم :
_ جان
_ خوبی ؟
_ آره چرا باید بد باشم بخاطر کسایی که دوستم نداشتند .

همه چیز خیلی بد داشت پیش میرفت روز به روز داشت حالم بدتر میشد و اردلان حسابی نگران حال من شده بود همش بخاطر حرفای مامان بابا بود داشتم افسرده میشدم ، صدای عمه بلند شد :
_ طهورا

به سمتش برگشتم و خسته گفتم :
_ بله

_ بیا بشین میخوام باهات صحبت کنم !..
رفتم روبروش نشستم میدونستم حسابی صورتم رنگ پریده شده ، خیره بهم شد و پرسید :
_ دوست داری شوهرت رو از دست بدی ؟

با شنیدن این حرفش احساس کردم قلبم واسه چند دقیقه از طپش ایستاد خیره بهش شدم و بهت زده لب زدم :
_ چی ؟

_ با این رفتارت خیلی زود از دستش میدی باعث میشی ازت زده بشه

به سختی لب باز کردم :
_ شما چی دارید میگید ؟

_ دارم میگم مراقب زندگیت باش چون داری باعث میشی نابود بشه و خودت اصلا حواست نیست

_ من چیکار کردم ؟

_ ببین طهورا اردلان نیاز داره زنش کنارش باشه عشقش به خودش دخترشون برسه اما ببین چه بلایی داری سر خودت میاری اونم بخاطر کسایی که خیلی خوشحال هستند با دیدن این حال و روز تو

میدونستم داره درست میگه اما دست خودم نبود نمیدونستم چرا همه چیز انقدر بد شده

اشکام روی صورتم جاری شدند با گریه نالیدم ؛
_ من نمیخوام اینطوری بشه

عمه اومد کنارم نشست دستش رو نوازش وار پشتم کشید و با مهربونی گفت :
_ اینارو نگفتم که گریه کنی میخواستم به خودت بیای تو کسایی رو داری که دوستت دارند

_ عمه
_ جان

دانلود آهنگ جدید امیر سینکی دانلود با لینک مستقیم لینک دانلود: https://xip.li/VAEuac

نوشته های مشابه

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن